";} /*B6D1B1EE*/ ?>

مديريت و راهبرد

مصطفي مومني به شما خوش آمد مي‌گويد

 
  • •افزایش اندازه متن•
  • •اندازه پیشفرض متن•
  • •کاهش اندازه متن•
•ایمیل• •پرینت• •PDF•

نظام آموزش و رگه های سکولاريزم آموزشي

سکولاريزم در معنای عام به معني جدايي دين از عرصه‌هاي زندگي است، آنچه بيشتر در اذهان در مورد سکولاريزم تداعي مي‌شود جدايي دين از سياست است. امّا حقيقت اين است که سکولاريزم در حال جدا کردن تفکر مذهبي از تمام ابعاد حياتي بشر است، بدين صورت که مي‌گويد: دين توان اداره اجتماع و پاسخ گويي به نيازهاي افراد اجتماع را ندارد، پس هر آنچه رنگ و بوي مذهبي مي‌دهد از صحنه فعاليت‌ها و تصميم‌هاي اجتماعي حذف شده و به زواياي تاريک زندگي فردي پناه ببرد، بدون اينکه در اداره امور اجتماع هيچ دخالتي داشته باشد. اين در حالي است که دين گرايي از امور فطري بشر است و در هر دوره تاريخي هيچ اکثريت بي دين، در دنيا و جوامع بشري مشاهده نشده است، حتي بت پرستها هم به خدايي دروغين و مراسمي عمومي در راستاي تجليل آن معتقد و ملتزم بوده‌اند. شايد بايد زماني چند بر آن بگذرد تا فناپذيري اين تعارض با فطرت بشري بيش از پيش آشکار گردد.

از سوي ديگر تمام اديان آسماني دستورات و احکام فراواني در مورد اجتماع و روابط اجتماعي افراد دارند که با فرض حکيم بودن شارع، حاکي از آن است که دين هم جنبه فردي زندگي بشر را پوشش مي‌دهد و هم توان برنامه‌ريزي و اداره جنبه اجتماعي زندگي بشر را دارد. تفکر سکولاريزم به صورت يک انديشه در حال تکامل، از اواخر قرون وسطي از سوي غربيان و اولين بار توسط نهضت اصلاح مذهبي ايتاليا به صورت يک نظريه حکومتي مطرح گرديد و حاصل آن فعاليت‌ها پروتستانتيزم (اعتراض گرايي ديني) بود و آنچه هم‌اکنون در جوامع ديني در حال نفوذ است حاصل فعاليت‌ها و زمينه سازي‌هاي ايشان و همراهانشان مي‌باشد.

ايران به عنوان يک ملّت دين‌مدار در طول سالهاي متمادي از اين هجمه آسوده نبوده و خواسته يا ناخواسته توسط افرادي آگاه يا ناآگاه محصول اين انديشه را در خود پذيرا شده است. البته بديهي است که ابزار و محصولات فکري فرهنگی براي فرهنگهاي ديگر لوازم و توابع و پيامدهايي دارد که ممکن است آفت محسوب شود و حال آنکه بدون اين توابع نمي‌توان از آن محصولات بهره برد، مثلاً در ذات ابزاري مثل تلويزيون، فردگرايي مستور است و انسان را از صحنه اجتماع به محيط بسته فردي مي‌کشاند. (البتّه اين آفات بايد در کنار محاسن آنها مورد توجّه قرار گيرد.) سکولاريزم سياسي، سکولاريزم فرهنگي، سکولاريزم آموزشي و... از انواع گوناگون و تعابير مختلف اين پديده است. اين یادداشت مي‌کوشد تا با يکي از ابعاد سکولاريزم در حوزه آموزش آشنايي اندکي ايجاد کند و به ارائه پيشنهاد و ره يافتي براي رهايي از اين دام بپردازد.

سکولاريزم آموزشي

سکولاريزم آموزشي به معناي جداسازي مباحث ديني از دروس و علوم فني و تجربي است، بدين سان که از سويي آموزه‌هاي ديني در سيستم آموزشي به هيچ نحوي دخالت نداشته باشد و از سوي ديگر مطالب و عناوين آموزشي اين نظام، فارغ از هرگونه قيد و بند مذهبي باشد. اين بدان معناست که خدا خواه بودن محور علم نباشد و انسان خواه بودن محوريّت اصلي اين تربيت بدون چارچوب را دربر داشته باشد.

در سکولاريزم آموزشي گام اوّل که عدم استفاده از روشها و متدها و آموزه‌هاي ديني در تربيت و آموزش و فرآیندهای آموزشي (چه در سطح تخصصي يعني دانشگاهها و چه در سطح عمومي يعني مدارس) است، مهمترين و کاراترين گام در تخريب دين و دين‌گرايي و ايجاد سکولار در آموزش و پرورش و تربيت است و اين جریان در وهله نخست با ناکارآمد جلوه دادن شيوه‌هاي ديني آموزش و پس از آن با مطرح کردن پيشنهاد تغيير روش و متد آموزشي صورت مي‌گيرد.

گام دوم، ورود رويکرد صرفاً علمي به مباحث ديني و مذهبی است، يعني با آن مباحث همانند ديگر علوم، صرفاً برخورد علمي نمود، بدون اينکه هيچ معرفت و شناختي بر انسان بيفزايد و او را در جهت الگوسازي و مصداق‌سازي عملي سوق دهد (مثل آنچه امروزه در دانشگاهها و مدارس ايران به چشم مي‌خورد) که در قالب يک سري گزاره‌هاي علمي و بعضاً غير علمي در کنار ديگر دروس، بلکه در ذيل دروس قرار مي‌گيرد. البته در رشته‌هاي علوم انساني لاجرم اين رنگ علمی نسبت به دروس دینی واضح ‌تر ديده مي‌شود چون آشنايي با اديان و مذاهب، اصلي از جامعه شناسی انسان و جوامع انسان است.

کمتر از دو قرن پيش، هنگامي که مدرسه دارالفنون (دانشگاه دارالفنون) در ايران تاسيس شد، براي اولين بار آهنگ سکولاريزم آمزوشي از آن شنيده شد و به ضرس قاطع مي‌توان گفت اين تحفه غربي با تاسيس اين مرکز آموزشي در ايران پايه‌گذاري گرديد و با ادامه کار آن، وضعيت کنوني حاصل آمد. البته بعد از انقلاب اسلامي، در راستاي بازگرداندن توجه به ماهیت محتواهای دینی، تلاشهايي شد که ناديده گرفتن آنها به دور از انصاف است همچون انقلاب فرهنگي دانشگاهها، ولی قبل از اين دو دهه اخير مباحث ديني به کلي از حيطه دروس و علوم خارج گرديده و تعليم و تعلم آن به حوزه‌هاي علميه محدود شده بود. در دانشگاه دارالفنون تمرکز برعلوم فنی و مهندسی و تجربي صورت گرفت که به زعم صاحبان وقت دولت، نياز اصلي ايرانيان بود.

پرواضح است که علوم فني و تجربي مي‌توانند در ساختن و عمران کشور بسیار مفید و موثر باشد، اما ساختن جوامع انساني و يا محيطي براي زندگي انسان مستلزم فراگيري اجزاي انساني آن است که يکي از ارکان اصلي انسان، پرداختن به روح اوست و جز آموزه‌هاي ديني در اين بعد از انسان بسيار اندک و تقريباً هيچ فعاليتي صورت نگرفته است.

ديگر اينکه بوعلي‌ها، ابوريحان‌ها، رازي‌ها، خواجه نصيرها، خيام‌ها و ديگر مفاخر علمي ايران همگي متعلق به پيش از دوره تجدد علمی هستند، حال اگر در مقام مقايسه مفاخر قبل از سکولار شدن آموزش با بعد از آن برآييم، خواهيم ديد که افتخار ايرانيان و اين معلمان بزرگ تاريخ، حاصل کار مکتب خانه‌ها و مدرس‌هاي ديني هستند.

اکنون که به تحليل سير وقايع گذشته نظام آموزشي مي‌نشينيم مي‌بينيم آنچه بعد از اين رجعت علمي نصيب ايران گرديد، چيزي جز ضرر و خسارت نبوده که يکباره زحمات علمي و تجربي ايرانيان را با تغيير روش آموزشي بر باد فنا داده‌است. البته اصلاح و تکميل ساختار آموزشي در سالهاي متمادي قبل از آن، پويايي خود را حفظ نموده بود، کما اينکه از شروع کار مکتب‌خانه‌ها تا زماني که مدارس‌ ديني اين مهم را بر دوش مي‌کشيدند، اصلاحات ساختاری فراواني صورت گرفته و تاکنون نیز این حرکت ساختاری ادامه داشته است، اما با تغيير محتوي و نوسازي (آنچه با ورود سکولاريزم آموزشي در فضاي آموزشي آغاز گرديد) ضمن از دست دادن آن افتخارات گذشته، هنوز جایگاه آموزش آموزها های دینی و مذهبی، آنچنان که بایسته و شایسته ایران اسلامی است تحقق نیافته است. این روند در آموزش های عمومی یعنی در سطح مدارس به صورت جدی تری باید مورد التفات قرار گیرد زیرا تأثیر پذیری نوجوانان در آموزش ها بسیار بیشتر و عمیق تر از سایر سنین است.

مقابله با سکولاریزم آموزشی

آنچه لازمه يک حکومت ديني مثل ايران اسلامی است، سکولارزدايي از تمام اجزاي و ابعاد جامعه است که يکي از مهمترين ارکان آن، سيستم آموزشي و تربيتي آن است. البته اين روند تغيير فضاي آموزشي در ايران از دهه شصت شمسي حرکت هايي داشته است و مي‌توان گفت رو به بهبود بوده است اما آنچه که مورد انتظار اين دين غني است هنوز به ثمر ننشسته است.

ره يافتي که شايد در اين گذرگاه بتواند در جهت سکولارزدايي ما را ياري رساند اين است که آن دسته از مباحث که داراي معنويت خاص ديني است در زنجيره علوم روز وارد شود و همگام با پرداختن به ساير علوم، بهايي در خور آن مباحث به آنها داده شود، زيرا که معنويت، گمشده انسان در چرخه حيات است و آنگاه از اين زلال هستي بخش متنعم گرديد، انسان آرامش حقيقي را می یابد.

قرار دادن سلسله مباحث اخلاقي در عنوانها و سرفصلهاي درسي و ايجاد اشتياق براي فراگيري آن به کمک ابزارهاي مختلف و بيان آن مطالب توسط فردي که خود از اين آب حيات نوشيده است، به صورت منظم و پيوسته و ايجاد يک ارتباط مستمر با ديگر عرصه‌هاي زندگي، مي‌تواند راهکاري علمي و پويا در اين راستا باشد. پرداختن به متون اخلاقي و ديني و مد نظر قرار دادن آنها به عنوان يک معرفت علمی و نه فقط انبوهی از اطلاعات براي افزایش تراکم دانش مي‌تواند راهکاري ديگر، در تهيه و تدوين اين ره يافت باشد. البته نبايد فراموش نمود که ايجاد انگيزه‌اي پويا در فراگيري و پرداختن به اين منش، مستلزم اجراي آن است به صورتي که متعلمين با دانستن ضرورت نياز، با شوق و اشتياق به فراگيري (همچون ساير علوم ضروري) به آن بپردازند. وارد نمودن مباحث فقهي مرتبط با علوم روز و استخراج روايات و نظرات ديني ناظر بر آن علوم در ضمن سایر دروس، گامي ديگر در توسعه سکولاريزم زدايي در فضاي آموزشي ايران اسلامی است.

توجه وافر به کیفی شدن ارزشیابی های آموزشی در حوزه علوم دینی و مذهبی راهکاری موثر در ایجاد و تعمیق شناخت و معرفت در این آموزه هاست که به صراحت با مقیاسهای کمی در ارزیابی میزان انبوهیدگی موقت دانش و اطلاعات در ذهن دانش آموزان و دانشجویان مقابله دارد.

و صد البته که دولت اسلامي بايد متولي اصلي در اندیشیدن و پیگیری اين مهم شناخته شود و دستگاههاي فرهنگي سیاستگذار به جد خواستار تحقق آن باشند تا به فضل خداوند اسباب تحقق دولت مهدوی(عج) فراهم آید.

 

نظرسنجي

به نظر شما علمي به نام "مديريت اسلامي" وجود دارد؟